نظریه گشتالت

نظریه گشتالت Gestalt

 تفکر عمده در نظریه گشتالت: کل، چیزی بیشتر از مجموع اجزایش است


 مکتب روان شناسی گشتالت در اوایل سده بیستم در آلمان پدیدار گشت.

این دوره مصادف بود با اوج گیری هنر مدرن در اروپا؛ جایی که هنرمندان از آن جمله در آلمان و مدرسه باهاوس، شیفته یافته های تحسین برانگیز پایه گذاران این مکتب-ماکس ورتایمر، کورت کوفکا و ولفگانگ کهلر- در زمینهتجربیات ادراک بصری شده بودند.

 این امر، به ویژه با اشتیاق متقابل روان شناسان گشتالت، موجب تعامل و پیوند هر چه بیشتر روان‌شناسی و هنر شد و در حوزه هنرهای تجاری، طراحی صنعتی، طراحی گرافیک، معماری و... تأثیر پایدار و فراگیری به جا گذاشت.

 تفکر عمده در نظریه گشتالت این است که : کل، چیزی بیشتر از مجموع اجزایش است

درک کلیت قبل از تفکیک اجزا...

گشتالت را علم روانشناسی شناخت فرم و شکل معنا می کنند که از سال 1920 در بین روانشناسان آلمانی مطرح شد.

نظریه گشتالت بیان می کند که مغز انسان برای درک موضوعات پیچیده ای که از اجزای گوناگون تشکیل شده اند،  این روش را در پیش می گیرد که تمام اجزاء را در قالب یک موضوع واحد جمع بندی کند و در ابتدا یک درک کلی از آن موضوع حاصل کند. هرچقدر که اجزای این مجموعه وابستگی و ارتباط منطقی تری با یکدیگر داشته باشند، گشتالت آن مجموعه مستحکم تر است و درک پیچیدگی آن نیز با تلاش کمتر و راحت تر صورت می پذیرد.


اصول گشتالت:

•اصل مشابهت
• اصل مجاورت
• اصل تداوم
• اصل یکپارچگی یا تکمیل
• روابط شکل و زمینه
• اصل سرنوشت مشترک
•اصل فراپوشانندگی
برای اطلاعات بیشتر به این لینک ها مراجعه کنین: اینجا، اینجا و اینجا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.